جمهورى اسلامى، داعش بى نقاب

اسلام سياسى همواره دو مرحله را طى كرده است: مرحله پيش از به قدرت رسيدن و مرحله بعد از به قدرت رسيدن. تاريخ ثابت كرده است كه اسلام سياسى در مرحله پيش از به قدرت رسيدن، همواره با مظلوم نمايى و تبليغ مهر و محبت و برابرى و برادرى سعى كرده است در اذهان مردم رخنه كند. از طرف ديگر، تاريخ به ما نشان داده است كه اسلام سياسى به محض رسيدن به قدرت، دست به سركوب مخالفان و منتقدان و حتى ايرادگيران مسلمان زده و از هيچ زورگويى و ظلم و جورى خوددارى نكرده است.نو سازانِ دينىِ قرن اخير، در مرحله پيش از به قدرت رسيدن اسلام سياسى، سعى در نشان دادن و برجسته كردن وجه رحمانى و مورد ظلم واقع شده ى آن داشته اند. آن ها اسلامى «ساخته اند» كه با اسلام سنتى به طور كامل فرق دارد. اما واقعيت اين است كه اسلام سنتى همان اسلام اصيل و صاحب اكثريت مقامات مهم اسلامى ست.
بعد از به قدرت رسيدن اسلام سياسى، كه از نظريه پردازى هاى نوسازان دينى، مانند دكتر شريعتى، حداكثر استفاده را كرد، اين گروه، يعنى نوسازان دينى، توسط مقامات اسلام سنتى و اصيل، به حاشيه رانده شدند و برخى نيز كيفرهاى سختى را تحمل كردند.
نوسازان دينى، نتوانستند كم ترين تاثيرى بر خشونت مدارى ذاتى و ظلم سنتى ها و اصيل ها بگذارند و اين ها به محض در دست گرفتن قدرت، شروع به كشتار و در بند كردن صاحبان قدرت قبلى و مخالفان و منتقدان خود كردند. كشتارها، تخريب ها، و هر آن چه كه ما امروز، فشرده و عصاره اش را در اعمال داعشى ها مى بينيم، در طول سال هاى اوليه ى قدرت گيرى سنتى ها در ايران صورت گرفت. اين اتفاقات به طور تدريجى و مرحله به مرحله افتاد طورى كه مردم، اندك اندك به آن ها خو گرفتند و عادت كردند و كشتار و تخريب به نظرشان ديگر عجيب نمى آمد. حتى كشتار وحشتناك سال ١٣٦٧ در ايران تعجب زيادى بر نينگيخت، چرا كه اين حكومت از بدو تاسيس دست به كشتار زده بود و سران و مقامات رژيم شاهنشاهى و بعد ديگران را بدون محاكمه ى صحيح و مبتنى بر قانون به فجيع ترين وضعى كشته بود.
اما نوسازان دينى كه حكايتى را آغاز كرده بودند، به بيان همان حكايت و زيباسازى و به روز سازى آن ادامه دادند و اين باور را در ذهن بسيارى، بخصوص جوانان پديد آوردند كه اسلام با اسلام فرق مى كند و هر اسلامى اسلام واقعى نيست و اسلام درجات متعددى از خشن ترين و مرتجع ترين تا رحمانى ترين و مدرن ترين دارد. در كنار اين نظريه سازى ها، و زيبا جلوه دادن ها، حكومت اسلامى ايران و ديگر مسلمانانِ به دنبالِ تصاحبِ قدرت، از جمله داعش به خشونت ورزى و ظلم و اجحاف به مردم ادامه دادند و بدون توجه به بيانات زيبا و رحمانىِ نوسازان دينى، با همان دين سنتى، همه چيز را به خشن ترين و جنايتكارانه ترين شكل ممكن تحت سيطره ى خود در آوردند.
امروز هم اين باور در ميان بسيارى از مردم وجود دارد كه حكومت اسلامى ايران با داعش فرق مى كند و داعش به مراتب خطرناك تر و مرتجع تر و ظالم تر است و مقامات حكومت اسلامى در مقايسه با داعش به فرشته مى مانند.
اين فرشته سان بودن مقامات حكومت اسلامى ايران در مقايسه با داعش، خطاى ديدى ست كه به چند دليل به وجود آمده است. اول اين كه حكومت اسلامى يك نظام تثبيت شده است بنابراين وقت بسيار زيادى براى استحاله ى جامعه و حذف آن چه مخالف اسلام است در آينده دارد (لااقل مقامات حكومت اسلامى چنين فكر مى كنند!)
دوم اين كه حكومت اسلامى در طول سى و چند سال گذشته در مراحل مختلف كشتار خود را انجام داده ولى چون يكى از كشورهاى رسمى در دنيا بوده و نمى توانسته با فاصله ى زياد از كنوانسيون ها و قراردادهاى بين المللى حركت كند لذا كشتارهايش را با طناب دار يا تيرباران انجام داده و مجازات هاى از كوه انداختن يا از بالاى عمارت هاى مرتفع به پايين انداختن و آتش زدن را در دستور كار خود قرار نداده است (كه البته فقط اين دو سه مورد انجام نشده والا قطع دست و سنگسار و حدّ و غيره همواره انجام شده و هنوز هم انجام مى شود منتها به نظر ما زياد عجيب نمى رسد.) حتى در كتاب فقهى آيت الله محمود شاهرودى، رييس سابق قوه ى قضاييه، با عنوان «بايسته هاى فقه جزا» دقيقا به مجازات هايى مانند در آتش سوزاندن و از كوه پرتاب كردن و غيره -كه امروز داعش از آن ها استفاده مى كند- اشاره شده و به عنوان مجازات هاى اسلامى از آن ها تعريف شده است.
اما تخريب بناهاى قديمى و باستانى و متعلق به دوران پيش از اسلام، و حتى ساخته شده در دوران حاضر نيز همواره در دستور كار حكومت اسلامى ايران بوده است: از زمانى كه خلخالى لودر ها را به سمت تخت جمشيد به حركت در آورد تا تخريب آرامگاه رضا شاه و به سرقت بردن چند باره و باور نكردنى آثار باستانى و فروختن آن ها به خارجى ها و دزديدن مجسمه هاى شهرى و همين چندى پيش عمليات محير العقول و داعشى حجت الاسلام عباس زارع رييس شوراى شهر يزد كه شخصا آستين ها را بالا زد و داعش وار، سنگ هاى تزيينى داخل ساختمان جديد شوراى شهر يزد را كه طرح آتشكده يزدان زرتشتيان را نشان مى داد تراشيد و خراب كرد.
ه! ترديد نكنيد كه جمهورى اسلامى همان داعش بى نقاب است، كه اگر همين حكومتى هاى امروز، در سال ١٣٥٧ اعتماد به نفس و اطمينان به داشتن قدرت اين چنينى داشتند و از مردم نمى هراسيدند، داعش وار دست به كشتارها و تخريب هاى بيشترى مي زدند.
با هم به فيلم عمليات داعشى رييس شوراى شهر يزد نگاه مى كنيم:

نوه طالقانى هستى؟ إعدام 


اولین امام جمعه تهران بعد از انقلاب اسلامی و رئیس شورای انقلاب بود. وقتی محمود طالقانی در سال ۱۳۵۸ درگذشت، روحالله خمینی، بنیانگذار و رهبر نخست جمهوری اسلامی او را به «ابوذر» و «مالک اشتر» تشبیه کرد و گفت که «برادر بسیار عزیز» خود را از دست داده است.

کمتر از یک دهه بعد در زندان گوهردشت کرج به «مسعود خستو» گفتند: «نوه طالقانی هستی؟ اعدام».

مسعود خستو ۸ تیر ۱۳۴۳ متولد و ۵ شهریور ۱۳۶۰ در خانه پدر و مادرش در تهران دستگیر شد.

یکی از اعضای خانوادهاش به رادیو فردا میگوید که هنگام دستگیری مسعود خستو به والدینش گفتند که این پسر ۱۷ ساله را برای چند سوال و جواب میبرند و باز میگردانند.

اما هفت سال بعد حتی جنازهاش را هم به خانوادهاش تحویل ندادند. خانواده مسعود خستو تنها میدانند که جنازه او جایی در قبرستان خاوران میان جنازههای بینشان دیگر مدفون است.

این عضو خانواده طالقانی نزدیک به سه دهه پس از مرگ او میگوید که پدر و مادر مسعود خستو هم وقتی برای پیگیری وضعیت فرزندشان به کمیته انقلاب اسلامی در محله گیشای تهران رفتند، بازداشت شدند.

آنها ۴۵ روز در بازداشت بودند.

مادر مسعود خستو، مریم علایی طالقانی نام داشت. دختر آیتالله محمود طالقانی. خانم علایی طالقانی، کاندیدای مورد حمایت سازمان مجاهدین خلق ایران در اولین انتخابات مجلس پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی بود.

مجتبی طالقانی، یکی از پسران محمود طالقانی به رادیو فردا میگوید که خواهرش و مادر مسعود، علیرغم کاندیداتوری در انتخابات دوره اول مجلس پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، چندان سیاسی نبود. برخلاف فرزندش مسعود که هوادار فعال سازمان مجاهدین خلق بود.

مجتبی طالقانی خود در فروردین ۱۳۵۸ توسط گروهی از نظامیان تحت فرماندهی محمد غرضی بازداشت شده بود. دستگیری او در روزهای پرتنش سال ۵۸ به ناراحتی شدید پدرش و ترک اعتراضآمیز تهران توسط او منجر شد.

آقای طالقانی میگوید که خواهرزادهاش هنگامی که او در خانهای مخفی در تهران به سر میبرد، به وی سر میزد و از ضرورت ادامه مبارزه میگفت

خانواده طالقانی به رادیو فردا میگوید که مسعود خستو پس از دستگیری به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق به ۸۰ ضربه شلاق و ۱۲ سال زندان محکوم شد.

فریدون نجفی سالها در زندان با مسعود خستو دوست و همبند بود.

آقای نجفی که اکنون ساکن استرالیا است به رادیو فردا میگوید که حکم اعدام نوه آیتالله طالقانی در مرداد ۱۳۶۷ مستقیما توسط حسینعلی نیری، رئیس هیئت تصمیمگیر اعدام زندانیان سیاسی صادر شد.

به گفته آقای نجفی، حسینعلی نیری که این روزها معاون دیوان عالی کشور است، شخصا مسعود خستو را میشناخت و پس از توهین به او و پدربزرگش گفت: «نوه طالقانی هستی؟ اعدام».

مجتبی طالقانی میگوید که نه تنها نوه محمود طالقانی بودن، کمکی به وضعیت مسعود خستو نکرد، بلکه اگر پدرش زنده بود، او هم «قطعا» توسط جمهوری اسلامی کشته میشد.

فریدون نجفی هم میگوید که نوه طالقانی بودن، بیشتر به ضرر مسعود خستو بود.

ایرج مصداقی، مورخ و از اعضای پیشین سازمان مجاهدین خلق ایران که خود در دهه ۶۰ زندانی سیاسی بود، به رادیو فردا میگوید که مسعود خستو بیش از دو سال را در سلول انفرادی زندان گوهردشت کرج به سر برد.

فریدون نجفی اضافه میکند که او و مسعود خستو در واقع نزدیک به چهار سال را در دو سلول انفرادی روبروی همدیگر زندانی بودند.

این روزها، انتشار فایل صوتی جلسهای میان آیتالله حسینعلی منتظری، قائممقام وقت رهبر جمهوری اسلامی با اعضای هیئتی که درباره اعدام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ تصمیم میگرفتند، بار دیگر این موضوع جنجالی تاریخ معاصر ایران را به فضای رسانهای و سیاسی بازگردانده است.

این فایل صوتی در سالگرد اعدام هزاران نفر از زندانیانی که عمدتا اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند، منتشر شد.

اگرچه بیشتر اعدامیان تابستان سال ۶۷ از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند اما وابستگان گروههایی مانند چریکهای فدایی خلق، حزب توده، احزاب کرد، سازمان انقلابی کارگران ایران، سازمان پیکار و … نیز در میان اعدامیان قرار داشتند.

مسعود خستو که در حال گذراندن دوران زندان خود بود و قرار بود تا اوایل دهه ۷۰ آزاد شود، هنگام اعدام کمتر از ۲۵ سال داشت.

خانواده و همبندان او میگویند که مسعود خستو تا هنگام مرگ حاضر به ابراز پشیمانی یا توبه از عقاید خود نشد.

.

جايگاه زن ايرانى در المپيك جهانى

Iranian women are not allowed to participate many types of sports in Olympic competition because they can not cover their body so the Islamic government of Iran stops them to attend Olympic Games.


بی‌عدالتی اصلی در این المپیک علیه زنان ورزشکار ایرانی رخ داده که اجازه ندارند در اکثر رشته‌های ورزشی رقابت کنند و جایشان خالی است. حتی در رشته‌هایی که مردان تصمیم‌گیرنده اجازه می‌دهند زنان ایرانی حاضر شوند، آنها مجاز نیستند که مانند باقی ورزشکاران کره زمین لباس بپوشند و به شکل برابر با حریفانشان برای پیروزی رقابت کنند.
وگرنه آنچه برای بهداد سلیمی رخ داد طبیعت مساله داوری در ورزش و تا‌ اندازه‌ای اجتناب‌ناپریر است. می‌تواند یک توطئه پیچیده بین‌المللی باشد، می‌تواند یک اشتباه ساده داوری باشد و می‌تواند اساسا اشتباه هم نباشد و آنچه همه می‌گویند هیاهو برای هیچ باشد.


اما آنچه برای زنان ورزشکار ایرانی رخ می‌دهد، بخشی از واقعیت ورزش یا زندگی انسان معاصر نیست. آنچه برای زنان ورزشکار ایرانی رخ می‌دهد یک سرکوب بسیار شدید، سیستماتیک و هدفمند است که برپایه اندیشه‌هایی ضد‌زن تئوری‌پردازی و اجرا می‌شود.

Mass murdering of 1988 كشتارهاى هاى سال ١٣٦٧ بدست ضحاك جمهوري اسلامى

Within three decades after the mass murdering of 1988 no one was allowed to talk about it, in this dark period of Iranian life Islamist government did its best to cover all the aspects of this horrible decision which results killing of approximately 34000 young and educated people of country even without informing their families or giving any sign about their grave. But now after 30 years silence and denial a new document has been released from the son of Montazeri refers to a meeting date back to 1988 four people discussing the issue (these four still are at the top of the pyramid power of Islamic government of Iran) with Ayat Alah Montazeri one the main leaders of the movement which show he disagreed to the way Khomaini encouraged to kill all the political prisoners and he finally did so, among them many under age people and pregnant woman. This forty mints recording shows that whatever Montazeri trying to stop them and resorts to different ways is useless and the dark dictator (Khomeini) has already made his evil decision to murder sons of our beautiful land and most dangerous point is that except Khomeini who went to the hell, rest of them are still alive and running our beautiful country and keeping their dirty way to murder Iranians and other nations too, they have no fair and without any doubt they are the enemy of humanity.

            از خون جوانان وطن لاله دمیده‌      از قامت سرو قدشان٬ سرو خمیده

img_1503

                     به درستى كه سفاك بود و ايران ستيز، نابود باد ضحاك زمان

 جامعه ایران از حق دانستن حقیقت درباره آنچه اتفاق افتاده، محروم بوده‌اند سیاست مقامات جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها یا سکوت و انکار واعلام بی‌خبری و سلب مسئولیت از خود بوده و یا توجیه و دفاع از اعدام‌ها،بدون روشن کردن ابعاد فاجعه‌ای که منجر به کشتار نزدیک به 34000 هزار زندانی سیاسی در یک دوره کوتاه چند ماهه شده است


در تمام سه دهه‌ای که از اعدام‌های۱۳۶۷ می‌گذرد، خانواده‌های اعدام‌شدگان و جامعه ایران از حق دانستن حقیقت درباره آنچه اتفاق افتاده، محروم بوده‌اند. سیاست مقامات جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها یا سکوت و انکار و اعلام بی‌خبری و سلب مسئولیت از خود بوده و یا توجیه و دفاع از اعدام‌ها، بدون روشن کردن ابعاد فاجعه‌ای که منجر به کشتار نزدیک به ۵ هزار زندانی سیاسی در یک دوره کوتاه چند ماهه شده است. حالا برای اولین بار در فایل صوتی منتشر شده از جلسه ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ آیت‌الله منتظری با حسینعلی نیری (حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی (دادستان وقت)، ابراهیم رئیسی (معاون وقت دادستان) و مصطفی پورمحمدی (نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین) صدای چهارتن از اصلی‌ترین مقاماتی که در این اعدام‌ها نقش داشته‌اند و به «هیات مرگ اعدام‌های ۱۳۶۷» معروفند را می‌شنویم که با لحنی متفاوت از آنچه از آنها در سخنرانی‌های رسمی و مصاحبه‌ها شنیده‌ایم، در رابطه با این کشتار سخن می‌گویند. این بار عاملان اعدام‌ها در میانه کار هستند و جایی برای انکار و سکوت نیست. آنها حتی از صدور فتوای اعدام زندانیان سیاسی دفاع نمی‌کنند و می‌گویند که «عرضه» مخالفت با آن را ندارند. دانستن حقیقت از آنجا در رابطه با اعدام‌های ۶۷ اهمیت مضاعف می‌یابد که یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های این اعدام‌ها، اجرای مخفیانه آن بوده است. تمامی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در سکوت کامل خبری و بدون اطلاع خانواده‌های‌شان اعدام شدند و معدود اطلاعات رسمی مربوط به فتوای آیت‌الله خمینی برای اعدام زندانیان سیاسی و اسامی هیات تصمیم گیرنده در باره این اعدام‌ها نیز بعدها از سوی آیت‌الله منتظری منتشر شد.


حق «دانستن حقیقت» که با حق اجرای عدالت و اقدامات ترمیمی و جبران خسارت گره خورده، یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های بسیاری از خانواده‌ها در رابطه با این اعدام‌ها است که بارها و بارها از سوی آنان دنبال شده است. خانواده اعدام‌شدگان از همان روزهای نخست پس از اطلاع از این اعدام‌ها، در نامه‌ای که به تاریخ ۵ دی ماه ۱۳۶۷ خطاب به حسن حبیبی،‌ وزیر وقت دادگستری نوشتند، از او خواستند مشخص کند «کدام محکمه، به چه اتهامی ودر چه تاریخی» احکام اعدام را صادر کرده و«مدتی که محکمه مشغول بررسی پرونده هر یک از قربانیان بوده، دلیل محاکمه دوباره و محل محاکمه برای تک تک قربانیان» اعلام شود. این خواسته برای روشن شدن حقیقت در تمامی نامه‌های دیگری که خانواده‌ها در سه دهه گذشته به مقامات جمهوری اسلامی از جمله به محمد خاتمی و حسن روحانی، روسای جمهور وقت ایران، نوشتند نیز تکرار شد و هیچ‌کدام از این مقامات، هیچ‌گاه پاسخی به این درخواست خانواده‌ها نداد و گامی برای روشن شدن حقیقت در این رابطه برنداشت. در چنین وضعیتی است که این فایل صوتی ۴۰ دقیقه‌ای بارها و بارها شنیده می‌شود تا شاید در خلال توجیه‌ها و بهانه‌های هیات مرگ تابستان ۶۷، گوشه‌ای از حقایق مخفی شده در همه این سال‌ها روشن شود برای اولین بار می‌شنویم که اصلی‌ترین مقامات مسئول در این اعدام‌ها، درباره «شیوه کارشان» توضیح می‌دهند. توضیحاتی که البته تمامش مبتنی بر حقیقت نیست و اکنون می‌دانیم ادعاهایی همچون اینکه «از هر خانواده فقط یک نفر را اعدام کردیم» و «جوانانی که موقع بازداشت ۱۶-۱۷ سال داشتند، اعدام نشدند»، خلاف واقعیت است. توجیهاتی همچون اینکه «سرموضع» بودند و مجبور بودیم اعدام‌شان کنیم و تلاش کردیم که از موضع‌شان کوتاه بیایند و اعدام نشوند را نیز در همان جلسه، آیت‌الله منتظری رد می‌کند. لحن به ظاهر دلسوزانه‌‌شان برای کم کردن از وسعت اعدام‌ها را نیز شهادت زندانیان سیاسی جان‌به‌در برده از تابستان ۶۷ تایید نمی‌کند. با این همه و اگر چه این چهار مقام مسئول در این جلسه در موضع «پاسخگویی» قرار ندارند و منتظری در آن‌ زمان، بی‌قدرت‌تر از آن است که بتواند آنها را وادار به مسئولیت‌پذیری و گفتن تمام حقیقت کند اما در نبود اطلاعات و اسناد رسمی درباره این اعدام‌ها، همین اظهارات حاضرین در این جلسه گوشه‌ای از حقایق مدفون شده در این تاریکخانه تو در تو، را آشکار می‌کند. سخنان پراکنده اعضای هیات مرگ درباره چگونگی تصمیم‌گیری برای اعدام‌ها، مقاومت زندانیان سیاسی در برابر فشارها و موضع‌گیری مقامات قضایی وقت در برابر حکم خمینی و همچنین برخی سخنان منتظری در اشاره مصونیت از پاسخگویی، در حکومت دیکتاتوری بازنمایی ساختار قدرت سیاسی جامعه ایران در زمان وقوع اعدام‌های سال ۱۳۶۷ از دیگر نکات مهمی است که از لابلای سخنان و سکوت‌های پنج تن از عالی‌رتبه‌ترین مقامات وقت جمهوری اسلامی مشخص می‌شود.


براساس آنچه هنگام انتشار این فایل صوتی در سایت رسمی آیت‌الله منتظری آمده و پیش از این نیز در کتاب خاطرات او آمده بود، «آیت‌الله منتظری پس از اطلاع از اين اعدام‌ها و در جهت توقف آن، علاوه بر نگارش دو نامه به آیت‌الله خمینی، در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ دیداری با آقایان: نیری (حاکم شرع)، اشراقی (دادستان)، رئیسی (معاون دادستان) و پورمحمدی (نماینده اطلاعات در اوین) داشتند.» آنچه در این فایل صوتی از آیت‌الله منتظری می‌شنویم، آشفتگی او از وقوع این اعدام‌ها و تلاش برای متقاعد کردن حاضران در جلسه برای توقف این اعدام‌ها است. او سعی می‌کند گاه به موازین فقهی و اسلامی متوسل شود، گاه مصلحت و‌آبرو و آینده نظام و انقلاب و شخص آیت‌الله خمینی را یادآور شود، گاه به ناعادلانه بودن صدور حکم اعدام‌ها برای زنان باردار و جوانانی که فقط اعلامیه پخش کرده‌ و حکم حبس داشته‌اند اشاره کند و گاه از روز قیامت و پاسخگویی به خانواده‌ها و قضاوت تاریخ بگوید. لحن سخنان او اما به روشنی نشان می‌دهد که به عنوان قائم مقام رهبری وقت، هیچ قدرتی برای متوقف کردن اعدام‌هایی که به صراحت با آن مخالف است ندارد. او بیشتر در نقش یک فرد خیرخواه، برای تاثیرگزاری در این چهار مقام مسئول و حذر دادن آنان از عواقب اخروی و انسانی و اخلاقی این اعدام‌ها تلاش می‌کند به نقش احمد خمینی و وزارت اطلاعات در این اعدام‌ها و نقشه از قبل ریخته شده آنها برای این کشتار، از جمله مواردی هستند که اعلام یا تایید آنها از سوی مقامات حاضر در این جلسه، می‌تواند به بخشی از سوالات بی‌شمار درباره این اعدام‌ها پاسخ دهد. حق «دانستن حقیقت» یکی از حقوق غیرقابل انکار قربانیان نقض فاحش حقوق بشر است و دولت ایران براساس تعهدات بین‌المللی‌اش موظف به تلاش برای روشن شدن حقیقت در رابطه با اعدام‌ها ۶۷ برای بازماندگان و خانواده‌های اعدام‌شدگان و همچنین جامعه‌ای است که شاهد این اعدام‌ها بوده است اعضای هیات مرگ، گاه در پاسخ به عتاب و سوال‌های منتظری به تمامی سکوت می‌کنند و خود را حتی موظف به توجیه عملکردشان نمی‌دانند و گاه در نقش «مامور معذوری» که ملزم به اجرای حکم صادر شده است، ظاهر شده و می‌گویند ما مجبور بودیم، اگر دیگران به جای ما بودند بیشتر می‌کشتند و ما سعی کردیم که وسعت کشتارها را کنترل کنیم.

در واقع، اعضای هیات مرگ اعدام‌های ۶۷ با سلب مسئولیت از خود، همه مسئولیت این اعدام‌ها را متوجه حکم صادره از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران کرده و به همین بهانه از زیر بار پاسخگویی در برابر عملکردشان شانه خالی می‌کنند. شیوه‌ای که در تمام سه دهه گذشته از سوی سایر مقامات جمهوری اسلامی نیز دنبال شده است. سخنان آیت‌الله منتظری نیز چه آنجا که از عدم تاثیرگزاری نامه‌نگاری‌هایش با آیت‌الله خمینی و تلاش بی‌فایده‌اش برای «یک ملاقات ۱۰ دقیقه‌ای» با او می‌گوید و چه آنجا که از بی‌قدرتی و عملکرد ضعیف رئیس قوه قضاییه و سایر مقامات قضایی که ـ به گفته اوـ مخالف این اعدام‌ها بوده‌اند، گلایه می‌کند، نشانگر ساختار غیردموکراتی است، که حرف اول و آخر، از آن قدرت مطلقه رهبر نظام است و سایر مقامات عالی‌رتبه نه جرات اعلام مخالفت با کشتار هزاران زندانی سیاسی را دارند و نه آنقدر احساس مسئولیت می‌کنند که در اعتراض به این اعدام‌های گسترده، از مقام خود استعفا داده و شریک این نقض فاحش و گسترده حقوق بشر نباشند. بیشتر شود، خودداری کرد ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، چنان وابسته به شخص آیت‌الله خمینی بود که حتی منتظری با همه مخالفت شدیدش با این اعدام‌ها، به «خاطر شخص امام» از علنی کردن خبر اعدام‌ها و انتشار نامه اعتراضی‌اش که ممکن بود منجر به جلوگیری از اعدام‌های بیشتر شود، خودداری کرد. در هیچ‌کجای سخنان منتظری اشاره‌ای به مخالفت جامعه، رسانه‌ها و احزاب سیاسی با این اعدام‌ها نمی‌شود و مردم و جامعه مدنی از نگاه مسئولان نظام به کلی از معادلات قدرت و تاثیرگزاری حذف شده‌اند. اعضای هیات مرگ نیز هراسی از تبعات عملکردشان در جامعه داخلی و بین‌المللی ندارند و همین که اعدام‌ها مستند به حکم رهبر جمهوری اسلامی است، را فصل‌الخطاب می‌دانند. اگرچه فقدان حداقلی از دموکراسی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ یکی از بدیهیاتی است که بارها بررسی و تحلیل شده، اما سخنان رد و بدل شده در این فایل صوتی، بار دیگر به روشنی آشکار می‌کند که چگونه در یک حکومت دیکتاتوری، عاملان نقض حقوق بشر به راحتی از پاسخگویی در رابطه با عملکردشان فرار کرده و به بهانه اجرای حکم مقامات بالاتر، مصونیت می‌یابند. انتشار اسنادی همچون فایل صوتی این جلسه ۴۰ دقیقه‌ای اگرچه فقط به گوشه‌ای کوچک از هزاران سوال درباره چرایی و چگونگی این اعدام‌ها پاسخ می‌دهد، شاید بتواند با فشار جامعه مدنی و رسانه‌ها به افرادی که در این جلسه حاضرند و نامی از آنها برده می‌شود، راهی باریک به سوی پاسخگو کردن آنها و یا حداقل مورد پرسش قرار دادن آنها در عرصه عمومی، باز کند. در شرایطی که اعدام زندانیان سیاسی که در دادگاه‌های نامنصفانه و غیرشفاف جمهوری اسلامی به مرگ محکوم می‌شوند، همچنان ادامه دارد و مقامات مسئول همچنان از پاسخگویی در رابطه با این اعدام‌ها طفره می‌روند، پرداختن به پرونده اعدام‌های دهه ۶۰ و یافتن راهکاری برای تکرار نشدن چنین فجایعی، نه موضوعی مربوط به گذشته، که نیاز مبرم و ضروری جامعه امروز ایران است.

Stop violence 

Shahram Amiri joined the eternity 


خبر- خانواده شهرام امیری دانشمند هسته ای از «اعدام» او خبر دادند.نظریه:کمپین سفارت سبز در بیانیه دی ماه 1390 خود در پی ترور زنده یاد مصطفی احمدی روشن معاون تاسیسات هسته ای نطنز،با توجه به اطلاعات واصله از مبارزین داخل کشور،پرده از راز نهفته در فرارو قتل دانشمندان هسته ای را گشود که حاکی از مقاومت تعدادی از دانشمندان هسته ای در برابر پافشاری رژیم برای تولید بمب اتمی بود.رژیم تهران تعدادی ازین دانشمندان را ترور نمود .عده ای متواری شده و زندگی مخفی در پیش گرفتند .شهرام امیری از جمله این دانشمندان هسته ای بود که در جریان حج 88 ناپدید شده، پس از گروگانگیری خانواده اش توسط مامورین امنیتی خامنه ای ،بخصوص بی احترامی و تهدیدات علیه همسرش، در تیرماه 1389از آمریکا ، به تهران بازگشت و قشقاوی معاون و سخنگوی وقت وزارتخارجه،از وی همچون قهرمانی که به دشمن پشت کرده، در هنگام ورودش به فرودگاه تهران استقبال نمود.این کمپین با توجه به کینه شتری رهبر رژیم،اعلام نمود که تمام دعوت های عفو عمومی و آشتی ملی از سوی راس هرم قدرت رژیم یک دام گستری و ترفند شیطانی بیش نبوده و رژیم خامنه ای کینه جو تر از آنی است .که از خونریزی فردی که در راستای منافع مردم ایران و جامعه بشری ،خطائی علیه رژیم ،مرتکب شده، بگذرد.اعضای کمپین سفارت سبز، خود را در غم خانواده این عزیزان که به ضحاک زمانه نه گفته و با عدم مسلح کردن وی به بمب اتمی،بشریت را از یک فاجعه بزرگ نجات دادند.شریک دانسته،اطمینان دارد یاد و خاطره این عزیزان به عنوان یک قهرمان ملی برای همیشه در تاریخ ایران و جهان ثبت خواهد شد.نه تنها اعضای این کمپین بلکه مردم ایران و جهان ،خود را مدیون فداکاری های این عزیزان از دست رفته دانسته و سوگوار از دست دادن این انسانهای بزرگ تاریخ بشری هستند.اعدام زنده یاد شهرام امیری ،حاکی از شکست بزرگ خامنه ای علیرغم مخارج 200 میلیارد دلاری برای تولید بمب هسته ای و اجبار به خوردن جام زهر اتمی و نرسیدن به انتظاراتی که از امضای توافقات هسته ای داشته،می باشد.همه دیکتاتورهای بزرگ تاریخ در روز های آخر حیات خود ودر آستانه فروپاشی رژیم مستبد شان،دچار جنون شده با آتش زدنها ،خونریزی ها و نابود کردن ها، شکست خویش را جبران می کنند.باید هشدار بود که کینه شتری خامنه ای دامن دانشمندان دیگر هسته ای را نگیرد.شهرام امیری جاودان شد.

علیه تعالیم اسلامی و توحش قرون وسطایی، بپا خیزیم و جامعه را نجات دهیم

هنوز یاد کودکانی که بعد از تماشای صحنه های کثیف و متعفن اعدام خیابانی، دست به بازی اعدام و مرگ خود زدند، از ذهنم دور نمی شود… کودکانی که در سرزمینهای اسلامی شاهد اعدام و تبعیض و خشونت جامعه و حکومت هستند، بدون شک در آینده همان خطوط غیر انسانی و توحش را ادامه خواهند داد… برای رهایی از این ویروس قرون وسطایی، باید اطلاع رسانی و جهل زدایی کنیم…

https://freedomforall1.files.wordpress.com/2014/10/img_0090.jpg?w=597&h=524