هرگز از مرگ نهراسیده‌ام


 کارون و حمید جاجی زاده

از مرگ…
هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من – باری – همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد.
جُستن
یافتن
و آن‌گاه
به‌اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پی‌افکندن –
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد
حاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
زنده یاد احمد شاملو
در جریان قتل‌های زنجیر‌ای، فجایعی بزرگ و هولناک رخ داد که شنیع‌ترین آن در سال 1377 انجام داد. حمید پورحاجی زاده، شاعر و دبیر ادبیات در کرمان بود. حاجی‌زاده در نیمه‌شب 31 شهریور 1377، همراه با فرزند 9 ساله‌اش، کارون در سری قتل‌های زنجیره‌ای مجموعا با 43 ضربه چاقو‌(کارون 16 ضربه و حمید پورحاجی‌زاده با 27 ضربه) به‌گونه‌ای دل‌خراش به‌قتل رسیدند.
حمید پورحاجی‌پور که گویی مرگ و نحوه به‌قتل رسیدن خود را پیش‌بینی کرده بود در غزل «غفلت گوهر شکنان» چنین سروده است:
آخر ای خنجر مردم‌کش بی‌گانه‌پرست خوش نشستی به‌تنم در شب خنجرشکنان
پاس ما مردم آزاده بدارید که ما تاج برداشته‌ایم از سر افسر شکنان
گزارش پزشکی قانونی حاکی است کارون 9 ساله بیش از 10 ضربه چاقو خورده است و چشمان او در لحظه مرگ در حالتی وحشت‌زده خیره به‌قاتل مانده است!
فرخنده حاجی‌زاده در مصاحبه با روز‌آنلاین از پیگیری قتل برادرش می‌گوید:
به‌ما گفتند: «یک اشتباه ساده بود»!
***
حمید پورحاجی‌زاده شاعر و دبیر ادبیات متخلص به «سحر»، در سال 1329‌ در روستای بزنجان از توابع شهرستان بافت به‌دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه و سه سال اول دبیرستان را در شهرستان بافت و سپس دبیرستان نمونه شهاب کرمان و سال آخر را در دبیرستان ملی هشترودی شیراز به‌پایان برد و بعد از آن فوق دیپلم ادبیات خود را از دانش‌سرای راهنمایی کرمان دریافت کرد. فعالیت ادبی وی از همان دوران ابتدایی شکوفا شده بود و به‌سرودن شعر می‌پرداخت و اکثر اوقات رتبه ممتاز مسابقات ادبی را از آن خود می‌کرد. هم‌چنین او در شیراز با کوشش خود انجمن ادبی کاخ جوانان شیراز را سر و سامان داد. او سپس لیسانس ادبیات فارسی خود را از باهنر کرمان دریافت و به‌تدریس در آموزش و پرورش کرمان مشغول شد. وی طی این سال‌ها کارهای ادبی و تحقیقی خود را نیز ادامه داد. سال 1360، با روح‌انگیز سلطانی‌نژاد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر به‌نام‌های اروند، ارس و کارون است.
سرانجام حمید پورحاجی‌زاده در نیمه‌شب 31 شهریور 1377، همراه با فرزند 9 ساله‌اش کارون، در پروژه‌ «قتل‌های زنجیره‌ای وزارت اطلاعات حکومت اسلامی اسلامی» به‌گونه‌ای تکان‌دهند و هولناک به‌قتل رسیدند.

روایت اروند از سینه و صورت پاره‌پاره‌ کارون و پدرش:
«شب سی‌ام شهریور 77 من و برادرم ارس حدود ساعت دو و نیم از مراسم عروسی به‌خانه برگشتیم. متعجب بودیم که چرا پدر و مادر و کارون، برادر کوچک‌ترمان نیامده‌اند. چراغ خاموش خانه برایمان بی‌معنی بود. مگر می‌شد حمید پور‌حاجی‌زاده باشی و تا اروند و ارس‌ات نیامده‌اند بخوابی؟
در را که باز کردم و وارد شدیم، برای اولین بار بود که فهمیدم خون و چاقو و خنجر چه معنایی می‌دهند. اما مگر می‌شد بابا را با آن سینه پاره‌پاره شده دید؟ پای برهنه و با آجری در دست تمام همسایه‌ها را بیدار کردم.
پلیس و سرباز و خون و چاقو و گریه‌های رییس آگاهی که مادرم گمان برده بود قاتل است و مدام می‌پرسید چرا شوهر و بچه‌ام را کشتید؟
پزشک قانونی که آمد پرسیدم بابام زنده است؟ وقتی گفت نه دو نفرشان مرده اند خشکم زد. دو نفرشان؟
گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون.
وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد. بعد از پانزده سال هنوز دلم به حال آن شب برادرم ارس می‌سوزد. شوکه شده بود. رد خون را گرفته بود و دور خانه می‌چرخید. حمید که پدرت باشد میفهمی ابد هم برای یتیم شدنت زود است».
گزارش یک قتل، «کارون در من است امشب» گزارش مفصل قتل با عنوان «گزارش یک قتل، کارون در من است امشب» که بخش‌هایی از آن در برخی نشریات داخل کشور مانند نشریه‌ پیام هاجر شماره 302، 5 بهمن 1378 توسط محمد حاجی‌زاده، برادر حمید چاپ شد. در این گزارش آمده‌است: «… پزشک قانونی تعداد ضربه‌های دشنه فرو رفته در سینه برادر را 27 از زیر گلو تا زیر ناف و ضربه وارده به‌سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود… آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به‌نظر پزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می‌گرفته و قاتل می‌کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده‌است که منجر به‌این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت»…
دردناک‌تر آن‌که در بخش دیگری از گزارش آمده است:
کسانی که در غسال‌خانه حضور داشته‌اند و یا جسد کارون را دیده‌اند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفته‌اند که باید این آثار قبل از پاره‌پاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نیز که به‌دقت به صورت کارون نگاه کرده‌اند به‌قول روستایی‌های ما حالت «گرگ پدمک» را در چهره کارون دیده‌اند. اصطلاح «گرگ پدمک» در خصوص روبه‌رو شدن گوسفند با گرگ به‌کار می‌رود که گوسفند با چشمان بیرون‌زده، خشک‌اش می‌زند.
از همان ابتدا مشخص بود که قتل عادی نیست هرچند می‌گفتند قتل شخصی بوده اما خود ما هم که زیاد هنوز نمی‌دانستیم مساله چیست دنبال انگیزه و قاتل می‌گشتیم یادم است پیش رییس آگاهی کرمان می‌نشستم و مدام انگیزه ردیف می‌کردم و می‌بافتم که مثلا شاید زمانی دختری را دوست داشته و اکنون شوهر آن دختر فهمیده و… عمق فاجعه این‌قدر بود که ما هم حالت عادی نداشتیم. اما رییس اداره آگاهی کرمان می‌گفت این قتل عادی نیست. بازپرس پرونده می‌گفت این قتل انگیزه‌ای به‌بزرگی چنار می‌خواهد و دنبال این جور چیزها نگرد باید کسی یا داروی روان‌گردان مصرف کرده باشد یا انگیزه‌ای فراتر از این‌ها داشته باشد و… تمام این سال‌ها پی‌گیری‌های ما ادامه داشت همه جا رفتیم هر کاری‌ می‌توانستیم کردیم از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجویی و… در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده.
فرخنده حاجی‌زاده، در پاسخ به‌سئوال خبرنگار روز‌آنلاین مبنی بر این‌که آیا از وزارت اطلاعات که در آن زمان مسئولیت 4 قتل دیگر را پذیرفته بود پیگیری نکردید؟ اضافه می‌کند:
به‌ما که ابتدا هیچ پاسخی نمی‌دادند اما بعد گفتند بروید از وزارت اطلاعات شکایت کنید. یعنی ماموران وزارت اطلاعات که ما را احضار وبازجویی می‌کردند به‌ما می‌گفتند بروید از وزارت‌خانه ما شکایت کنید یا می‌گفتند اگر راست می گویید بیایید جلوی وزارت اطلاعات اعتصاب کنید و چرا نمی‌کنید و… خیلی بی‌رحمانه بود بازی‌ای که با ما شروع کردند. در نهایت برادرم گفت باشد اصلا قتل معمولی بوده، بیاورید دست قاتل را بگذارید توی دست ما و قول میدهیم یک سیلی هم نگذاریم او بخورد. اما جوابی ندادند رییس اداره آگاهی کرمان، بازپرس پرونده و حتی پزشکی قانونی که می‌گفتند ظرف سه روز قاتل را پیدا می‌کنیم دیگر حاضر به‌دیدار ما نمی‌شدند و در نهایت گفتند به‌بن‌بست خورده‌ایم و قضیه فراتر از این حرفاست و…. خیلی اذیت کردند تاسال 78 که بر اثر پی‌گیری‌های ما و رفت و آمدهای ما و… بالاخره به‌ما گفتند که این مساله یک اشتباه ساده بوده».
***
ترور در لغت به‌معنای وحشت و ترس زیاد است و در اصطلاح به‌حالت وحشت فوق‌العاده‌ای است که ناشی از دستزدن به‌خشونت و قتل و خون‌ریزی از سوی یک گروه، حزب و یا دولت بهمنظور نیل به‌هدفهای سیاسی، کسب یا حفظ قدرت است.
به‌این ترتیب، تروریسم تعریف روشن و واحدی ندارد. علت این است که اکثر تعریف‌کنندگان بر اساس یکی از زوایای آن به‌تعریف آن پرداخته‌اند. بررسی تاریخ عملیات‌های تروریستی، حکایت از آن دارد که عمده اعمال تروریستی در جهان به‌صورت سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی شده و با رعایت عملیات پوششی صورت گرفته است. هرچند ممکن است در عمل، اتفاقات دیگری بیفتد اما به‌بخش‌های مختلف یک عملیات تروریستی توجه شده است. بنابراین اصلی‌ترین اصل مربوط به‌تروریسم چه در تاریخ ایران و حکومت اسلامی و چه در تاریخ جهان، به‌موضوع تروریسم سازمان‌یافته اختصاص می‌یابد و در پس هر تروری اصلی‌ترین سئوال در خصوص عاملان، اهداف و نتایج آن است.
تاریخ ترور در حکومت اسلامی ایران و دیگر گروه‌های تروریستی اسلامی هم‌چون «داعش»، القاعده و غیره، به صدر اسلام و شبه‌حکومت محمد پیامبر مسلمانان در قبال بدوی شبه‌جزیره عربستان می‌گردد. همان‌گونه که در جریان ملی‌شدن صنعت نفت، مجلس شورای ملی در خصوص ترور سرلشکر حاج‌علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر طرفدار منافع انگلستان، به‌نفع خلیل طهماسبی مصوبه‌ای صادر کرد و ضمن اعلام خیانت رزم‌آرا، خلیل طهماسبی را از اتهام قتل مبرا دانست و او را آزاد، کرد. اما بعد از کودتای 28 مرداد 1332، دوباره همان مجلس شورای ملی با مصوبه‌ای دیگر وی را مجرم و رزم‌آرا را از اتهام خیانت منزه دانست و خلیل طهماسبی را دستگیر و محاکمه و به‌اعدام محکوم کرد.
دسته از تروریست‌ها، عمدتا افرادی‌اند که به‌طور حرفه‌ای به‌قتل و جنایت سازمان‌یافته یا غیر آن اشتغال دارند و در ازای دریافت پول، دست به‌اقدامات تروریستی به‌منظور ایجاد فضای رعب و وحشت می‌زنند. سازمان اطلاعات آمریکا «سیا» و 6 MI انگلیس، موساد در اسرائیل و…، همواره هم‌چون افرادی را برای پیشبرد اهداف تروریستی‌شان به‌خدمت می‌گیرند. اینان عمدتا برای قتل مخالفان خود، از افرادی بهره می‌گیرند که در ازای قتل و آدم‌کشی، پول دریافت کنند، زیرا در صورت لو رفتن واقعیت حادثه یا دستگیری قاتل می‌توان ارتباط با وی را انکار کرد و با رضایت به‌حذف فیزیکی عامل مزدور از اتهام عملیات تروریستی خلاصی یافت.
بسیاری از ترورهای فردی و قتل‌های سیاسی را همین دسته از افراد حرفه‌ای انجام می‌دهند تا در صورت نیاز به‌کتمان و لو رفتن، به‌آسانی حذف شوند. چنان‌چه در ترور جان اف کندی تمامی عوامل ترور یکی پس از دیگری حذف و نابود شدند.
عناصر حزب کتائب، سمیر جعجع و گروه او سرگرد سعد حداد و آنتوان لحد و عواملش از افرادی‌اند که اسرائیلی‌ها آن‌ها را برای آدم‌کشی و قتل فلسطینی‌ها به‌کار گرفتند. یکی از اقدامات آن‌ها کشتار در صبرا و شتیلا بود.‌(حمید احمدی و سویدان طارق)
در نوعی تقسیم‌بندی دیگر، تروریسم دو شکل اساسی دارد و آن عبارت است از انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی اقدامات تروریستی که گروه‌های تروریستی یا دولت‌های معتقد به‌استفاده از تروریسم دارند. یعنی این که از تروریسم برای تداوم سلطه از آن بهره می‌گیرند. حکومت اسلامی ایران در ردیف این دول تروریستی قرار می‌گیرد.
با این وجود، حاکمیت آمریکا و متحدانش هنوز هم سال‌هاست که ادعای مبارزه با «تروریسم» را دارند و برای آن لشکرکشی‌های متعدد کرده اند و مردم کشور خود و دیگر کشورها را به‌فقر اقتصادی و بحرانهای مختلف کشانده‌اند و یا به‌قعر نیستی فرستاده‌اند. آمریکا در این که ادعا که «تمام گروه‌های تروریستی جهان هدف حمله ماست»‌(صدای عدالت، 18/7/80، سخن رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا) ‌و این که «هر کشوری با آمریکا نباشد تروریست است».‌(روزنامه جمهوری اسلامی، 31/6/80، سخن جرج دبلیو بوش رییس جمهور وقت آمریکا) قصدی جز قدرتطلبی و توسعه اهداف سلطهطلبانه و امپریالیستی خود ندارد: ‌«آمریکایی‌ها به‌دروغ انگیزه خود را از حمله به‌افغانستان مبارزه با تروریسم تبلیغ می‌کنند، در حالی که انگیزه حقیقی آن‌ها قدرتطلبی، سلطهطلبی و توسعه دستگاه‌های سلطه است».‌(همان، 31/6/80)
البته آن‌ها برای رسیدن به‌این اهداف اگر هرگونه عمل وحشتزا، تهدیدکننده و تروریستی را نیاز ببینند، از انجام آن پرهیز نمی‌کنند و تاریخ شاهد این کلام است از حمله اتمی تروریستی تا ترور روحی روانی و…
اکنون ابعاد تروریسم وسیع‌تر شده و «ابتکارات» تروریست‌ها نیز «شکوفاتر» شده است! مانند ترور حیرت‌انگیز سال 2001 در آمریکا. طبق گزارشات مستند، در نیویورک یازدهم سپتامبر 2001، هواپیمای مسافربری شرکت هواپیمایی آمریکن ایرلاینز با سرعتی سرسامآور به‌برج شمالی ساختمانهای تجارت جهانی با ارتفاعی بیش از 400 متر خورد و بعد از 18 دقیقه هواپیمایی دیگر از شرکت هواپیمایی یونایتد ایرلاینز به‌برج جنوبی دوقلوها اصابت می‌کند و….از آن‌جا پدیده‌ای به‌نام بنلادن مشهور می‌شود…
بدین ترتیب، نمی‌توان اهداف اقتصادی، نظامی، توسعهطلبانه سیستم سرمایه‌داری و در راس همه حکومت‌های قدرتمند جهانی را برای کاربرد ترور نادیده گرفت و نیز مفهوم ترور روانی را که نوعی حمله تدریجی به‌شخصیت و حیثیت افراد است.
البته در این میان، از حکومت اسلامی ایران تا سخن‌گویان و سران به‌اصطلاح «دموکراتیک» جهان، مبارزه مسلحانه که یک تاکتیک مبارزه علیه حکومت‌ها آدم‌کش و تروریست هم‌چون حکومت اسلامی ایران و ترکیه و غیره است را اقدامات تروریستی می‌نامند. در حالی که اولا روی‌آوری برخی سازمان‌ها و احزاب سیاسی به‌مبارزه مسلحانه قبل از هر مسئله‌ای محصول و نتیجه مستقیم اختناق و سرکوب و ترور و اعدام حکومت‌‌هاست. به‌علاوه این مبارزه در مقابل کشتار و تروریسم دولتی، یک تاکتیک مبارزه بر حق و عادلانه و قابل حمایت و پشتیبانی است و هیچ‌ربطی به‌تررویسم دولتی و غیردولتی ندارد!
‌بی‌تردید درباره ترورهای وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» خوانده و شنیده‌اید. ازابتدای انقلاب 1357 مردم ایران که برای رفاه، آزادی و دموکراسی بود؛ همه گروه‌ها و عناصر مذهبی و حتی متوهمین غیرمذهبی «ضدامپریالیست» و…، به‌رهبری آیت‌الله روح‌الله خمینی، با برنامه حذف فیزیکی مخالفان، سرکوب انقلاب مردم را آغاز کردند. این حذف در ابتدای انقلاب، با اعدام‌های و ترورهای مشهور خلخالی در داخل ایران آغاز شد و بعد از مدتی به‌ترور در سطح جهان رسید. از ترور نزدیکان شاه تا ترور بختیار، آخرین نخست وزیر حکومت پهلوی، از ترور فرخزاد تا عفت قاضی، از فعالین سیاسی مانند قاسملو، حمید بهمنی، صدیق کمانگر، غلام کشاورز، برومند، شرفکندی، دهکردی تا فتوای مستقیم ترور سلمان رشدی نویسنده هندی‌-‌انگلیسی توسط خمینی، ترور مترجمین کتاب «آیات شیطانی» وی، بمب‌گذاری‌های متعدد و …
اوج بربریت و وحشی‌گری سران و مقامات و ارگان‌های سرکوب و کشتار حکومت اسلامی در دهه شصت، کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در سال 67 است. در حقیقت در این سال، و پس از پایان جنگ ایران و عراق، تئوریسین‌های حکومت اسلامی و خمینی، به‌این نتیجه رسیدند که به‌جای تن دادن به‌انبوه مطالبات جمع‌شده کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی در طول هشت سال جنگ خانمانسوز، با کشتار زندانیان سیاسی رعب و وحشتی بی‌سابقه‌ای در جامعه آفریدند تا کسی جرات اعتراض و اعتصاب و شورش به‌خود راه ندهد. به‌عبارت دیگر، حکومت اسلامی که از همان روزهای به‌قدرت رسیدنش مخالف آزادی‌های فردی و جمعی، آزادی بیان، اندشه و اجتماعات بود هدفش از حذف فیزیکی زندانیان سیاسی، در عین حال حذف آزاداندیشی و اعلام جنگ آشکار و عریان و سیستماتیک به‌هر نوع آزادی‌‌خواهی و برابری‌طلبی و عدالت‌جویی بود.
به‌این ترتیب، در اواخر دهه 60 و دهه 70 وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، برنامه‌ای برای حذف روشفکران و نویسندگان و سیاسیون مخالف حکومت اسلامی به‌اجرا درآورد. اگر در ابتدا هدف مخالفین بودند اما کم‌کم کار به‌منتقدان و حتی خودی‌هایشان هم رسید. این جنایت هولناک به «‌قتل‌های زنجیره‌ای» مشهور شد که در آن صدها نفر از نویسندگان و روشنفکران و فعالین سیاسی ایران به‌قتل رسیدند. نهایتا با افشاگری و پیگیری خانواده‌های مفقودشدگان و جان‌باختگان و افکار عمومی آگاه جامعه، خاتمی رییس جمهور وقت و خامنه‌ای رهبر این حکومت، مجبور به‌اقرار این قتل‌ها توسط وزارت اطلاعات‌شان شدند و وزارت اطلاعات، در بیانیه‌ای رسما مسئولیت قتل‌ها را پذیرفت. اما آن را کار عده‌ای مامور «خودسر» نامید! در نهایت فقط سعید امامی معاون وزارت اطلاعات دستگیر و بعد به‌طور مشکوکی در زندان «خودکشی» و یا به «قتل» رسید؟! و نهایت پرونده قتل‌های زنجیره‌ای را با زندانی کردن آقای ناصر زرافشان وکیل خانواده‌ها قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای و برگزاری چندین دادگاه نمایشی در پشت درها بسته، از نظر خودشان آن را بستند اما این پرونده همانند صدها پرونده جنایی حکومت اسلامی در نزد جامعه، تا عامرین و عاملین آن شناخته نشوند و به‌دست عدالت سپرده نشوند هم‌چنان باز است.
اما نباید کسی و جریانی در جانی و آدم‌کش بودن کلیت حکومت اسلامی ایران، شکی داشته باشد! به‌همین دلیل، کسی ترفندهای رنگارنگ حکومت اسلامی را ئبرئه‌کردن خودش نپذیرفته و نخواهد پذیرفت. مگر تا هنگامی که کلیت این حکومت با قدرت و عزم و اراده مردم آزاده سرنگون گردد و همه عاملین و آمرین ترورها و کشتار زندانیان سیاسی و اعدام‌های حکومت اسلامی، در فضایی آزاد و با برخورداری از همه امکانات دفاعی، قضایی و رسانه‌ای متهمین از خود، با هدف آگاهی به‌پشت پرده جنایات حکومت و دلایل آن، محاکمه شوند نه با هدف انتقام‌گیری؛ تا این که جنایت‌کاران نتوانند در تحولات تاریخی، رنگ عوض کنند و یا هیچ حزبی و حکومتی در جامعه‌مان جرات نکند مخالفین خود را به‌دلیل بیان و اندیشه و فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تهدید و سرکوب کند تا چه برسد آن‌ها زندانی و شکنجه و اعدام و ترور کند!
غزلی از حمید پور‌حاجی‌زاده:
خون گشته دلان
هوشمندان چو به‌هر معرکه در می‌مانند
همگی فاتحه رفتن خود می‌خوانند
در دیاری که عرق لکه دامان گل است
کولیان پاک‌ترن مردم این ساماند
روزگاران غریبی است که ارباب نظر
راز فردای خود از چهره ما می‌خوانند
خط رنجی که نشان واره پیشانیِ ماست
رمز تلخی است که خون گشته دلان می‌دانند
ماجراهای من از باور سرگردانی
خواند آن قوم که سرگشته و سرگردانند
خواب پروانه شدن لاله بسی دید ولی
لایق کار چنین، مردم جان سوزانند
شمع چون دید من و لاله به‌آتش گفتا:
خوش بسوزند که پروانه این دامانند
دی گُل سوخته از عاقبت ما پرسید
گفتش آلاله: که از جمله سردارانند
یاد پورحاجی‌زاده، مختاری، پوینده، شریف و همه جان‌باختگان راه آزادی 
جمعه دوم مهر 1365 – بیست و سوم سپتامبر 2016

 

کتاب ها 
ایرانیّت، ملیّت، قومیّت به قلم اصغر شیرازی
۱ مهر, ۱۳۹۵
بادیه نشینی تا امپراتوری
۱۳ شهریور, ۱۳۹۵

souverainte_ghassemi

جنبش انتخابات آزاد و حاکمیت ملت : فرهنگ قاسمی
۵ آذر, ۱۳۹۴
سایت رنگین کمان، بنیاد آزادی اندیشه و بیان، بنیادی است مستقل که در راستای یک قرن جنبش آزادی خواهی و‌عدالت طلبی مردم ایران گام بر میدارد. بنیانگذاران بنیاد، آزادی، دمکراسی و لائیسیته را ستون های سه گانه ی استقلال و رشد جامعه ایرانی‌میدانند

پست الکترونیکی: jrk.2009.contact@gmail.com

آخرین مقالات 
خدا خودش مرا کافر کرد: حماد شیبانی
۳ مهر, ۱۳۹۵
تغییرات ضد کارگری در قانون کار: پروین محمدی
۳ مهر, ۱۳۹۵
قتل حمید حاجی زاده(شاعر و دبیر ادبیات) و پسر ۹ ساله‌اش!:…
۳ مهر, ۱۳۹۵

گروه های خبری 

اجتماعی

اخبار کارگری

اقتصادی

حقوق بشر

زنان

سرمقاله

سیاسی

فرهنگ و هنر

© Copyright 2010-2016 – All right reserved

عذرخواهی سعید مرتضوی


#صادق_زیباکلام در گفتگو با سایت انتخاب خبر با اشاره به نامه عذرخواهی سعید مرتضوی:

انگیزه آقای #مرتضوی در نوشتن این نامه چندان اهمیتی ندارد، اینکه آیا هدف او از نگارش نامه‌اش کنار آمدن با دادگاه و یا برطرف شدن اتهام قتل از خود بوده و یا اینکه او می‌خواسته حداقل بحث قتل غیر عمد فاجعه #کهریزک را مطرح کند یا حتی انگیزه‌های دیگر اصلاً مهم نیست.
نقطه عطف مهمی بعد از ۷ سالی که از حوادث سال ۸۸ می‌گذرد رخ داده است. به مدت ۷ سال جریان سیاسی که قاضی مرتضوی آن را نمایندگی می‌کرد در این مدت شبانه‌روز در نمازجمعه، صحن مجلس، درون دولت، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، قوه قضائیه و صداوسیما از عناوینی نظیر فتنه‌گران، سفیران انگلستان، توطئه، صهیونیست‌ها، جرج سوروس و آمریکایی‌ها برای معترضین به انتخابات استفاده کردند و حتی در این مدت ۷ سال حتی ۷ ثانیه هم به معترضان اجازه ندادند که آن‌ها هم نظرشان را ابراز کنند.
ما نباید فراموش کنیم که کسی که امروز طلب عفو و بخشش دارد همان قاضی مرتضوی هست که وقتی جگرگوشه‌های مردم به دلیل ضرب و شتمی که در بازداشتگاه کهریزک بر آن‌ها وارد شد در آنجا پرپر زدند و به شهادت رسیدید او در مقابل عنوان داشت که این‌ها مننژیت داشتند!!!
#سعید_مرتضوی که در تیرماه آن سال عنوان کرد قربانیان کهریزک دچار تب و مننژیت بودند و او اصلاً در محل بازداشتگاه حضور نداشته بلکه به دنبال دفاع از دکترای خود در دانشگاه آزاد بوده و اصلاً در جریان واقعه نبوده است امروز ایشان می‌گوید او را ببخشند.
به نظر من این قاضی مرتضوی نیست که در حال حاضر طلب بخشش دارد، این در حقیقت صدای تمام کسانی هست که در این ۷ سال دیگران را مورد تهمت قراردادند و حتی یک‌بار هم به آن‌ها تریبون داده نشد تا از حق خودشان دفاع کنند.
از عذرخواهی آقای مرتضوی عده‌ای نظیر آقای کوچک زاده گله‌مند شدند و این احتمال می‌رود که از فردا دوباره داستان حماسه ۹ دی را راه بیندازند ولی بالاخره روزی فرامی‌رسد که این کسانی که طی ۷ سال مورد اتهام فتنه‌گری قرار گرفتند تریبون به دستشان می‌افتد و خواهند گفت بعد از ۲۲ خرداد آن سال چه شد؟ روز شنبه ۲۳ خرداد چه شد؟ زمانی که ۳ میلیون در تهران راهپیمایی اعتراضی انجام دادند همان شب در #کوی_دانشگاه چه به آن‌ها گذشت؟ پاسخ این پرسش‌ها روزی آشکار خواهد شد و چیزی که اهمیت دارد همین آغاز آشکار شدن حقایق حوادث ۲۲ خرداد ۸۸ است.

بيست و هشتمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسى وكشتارهاى دهه شصت

بیست و هشت سال گذشت
به یاد آنان که گفتند “نه”

” نه!

هزار بار اگر این خانه ویران شود

من

چاه نشین و

بیابانگرد نخواهم شد

همیشه میشود

باز شاخه آورد و

برگ آورد و

آب آورد و

عشق آورد و

آشیانه درست کرد

همیشه میشود گفت :

جنگلی دیگر ”

(کمال رفعت صفایی)

بیست و هشت سال گذشت

امسال در شرایطی خود را برای تجدید عهد با “آنان که گفتند نه ” آماده میکنیم که انتشار نوار صوتی آیت الله منتظری موجی از واکنش ها را با خود به همراه داشته و برای اولین بار شخصیتهای مهم دستگاه زندان و شکنجه و اعدام رژیم جمهوری اسلامی خونخوار آشکارا از این جنایت هولناک ، که به حق در ردیف جنایات علیه بشریت جای گرفته، دفاع کرده و آن را در زمره “خدمات امام خمینی ” شان در بر پایی این رژیم سفاک و جانی قلمداد کرده اند .

این اعتراف رسمی به ارتکاب جنایتی که گمان میکردند میتوان آن را در خاوران به خاک فراموشی و انکار سپرد، تمامی کسانی را که در این رژیم دارای مقام و مسئولیت بودند و هستند وادار میکند که در برابر این فاجعه خونین جایگاه و مسئولیت خویش را روشن کنند : کجا ایستاده‌اند ؟ در کنار قربانیان و حقیقت یا در کنار جلادان و “دوران نور امام خمینی”؟

آنچه مسلم است اینست که با این اعترافات جانشین ولی فقیه دیگر حاشا نمیتوان کرد. برای ما اما سکوت کر کننده خاوران پرده انکار را نه امروز که از بیست و هشت سال پیش دریده است. آزادیخواهان ایرانی و مدافعان حقوق و کرامت انسانی منتظر نمانده بودند که این یا آن “مقام و آیت الله ” در اینباره نظر دهند و نه از” منافع و آینده” این یا آن “دین و ایدئولوژی “، بلکه از جایگاه حق و حقیقت و در دفاع از شجاعت و پاکباختگی آن عزیزانی که در تابستان خونین ۶۷ ، و در متن دهه خونین شصت، ایستاده به خاک افتادند هر ساله با گرامیداشت یاد آنان با فراموش شدن آن جنایت ها جنگیدند و گفتند : نه بخشودنی است و نه فراموش شدنی !

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی درایران ـ پاریس مانند هرسال مراسم یادمان این جان باختگان را برگزار کرده و از هموطنان آزاده دعوت میکند تا با حضور در این مراسم به “آنان که گفتند نه ” ادای دین و احترام کنیم .

در مراسم امسال میز گردی با شرکت شورا مکارمی ،سحر محمدی و فرهنگ قاسمی همراه با پرسش و پاسخ در باب “خشونت دولتی و کشتارهای دسته جمعی در جمهوری اسلامی ایران” خواهیم داشت. هنرمند گرامی مهرداد باران با ساز خوش آهنگش و مینا خانی با رقص هنرمندانه اش با ما خواهند بود .

زمان : شنبه هشت اکتبر ۲۰۱۶ ساعت ۱۹:۳۰

مکان: سالن آژکا شماره ۱۷۷ خیابان شارون – پاریس ۱۱

مترو: آلکساندر دوما

در شرايط خاصى، اهانت به مقدسات مى تواند يكى از ابزارهايى باشد كه فرد براى مقابله با يك امر سياسى به آن ميپردازد، مارتين لوتر كينگ در نامه مشهورش از زندان بيرمنگام مى نويسد: عرفيات جامعه نبايد اهميتى بيشتر از عدالت داشته باشد. و البته مخالفت با نظام مذهبى مستبد كارى است كه در درجه اول بايد بدست هنرمندان صورت گيرد. تنش خلاق براى رشد جامعه ضرورى است ورهايى بخش ، شايد براى كثيرى از أفراد جامعه اهانت آميز باشد ولى فقط در اينصورت است كه ما مى توانيم بحث ها را از حلقه هاى تنگ روشنفكرى خارج و تبديل به يك مسأله اجتماعى كنيم 

زاد روز «شراعظم»
شاهین نجفی (زاده ۱۹ شهریور ۱۳۵۹ در بندر انزلی) خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان است. قبل از مهاجرت به آلمان در سال ۲۰۰۵ میلادی، در ایران فعالیت هنری خود را به صورت زیرزمینی آغاز کرد و در ترانه‌هایش به موضوعات سیاسی و اجتماعی ایران پرداخت. 
 شاهین نجفی که درشبکه‌های اجتماعی به «شراعظم» معروف است ، بعد از آهنگ «نقی» به یکی از جنجالی‌ترین خواننده‌های ایرانی در رسانه‌ها تبدیل شد و سایت شیعه آنلاین هم جایزه صدهزار دلاری برای کشتن وی تعیین کرده است.
 بیشتر ترانه‌های این هنرمند سیاسی- اجتماعی است ودر آهنگ‌هایش به موضوعاتی چون استبداد سیاسی، حاکمیت دینی، فقر، تبعیض جنسی، سانسور، کودکان کار، اعدام، اعتیاد و هوموفوبیا می‌پردازد. 

از تک‌ آهنگ‌های ماندگار شاهین نجفی می‌توان به ترانه‌هایی که برای فرزاد کمانگر، صانع ژاله ، مجید توکلی و ترانه‌ای که در مخالفت با اعدام خواند اشاره کرد.
شما کدام یک از آهنگ‌های شاهین نجفی را ماندگار می‌دانید؟
Shahin Najafi

Names of the mass execution victims in Iran still not released 


Only 10 of the 20 Sunni Prisoners Killed Are Identified by Authorities
Iran is withholding the names of ten of the twenty Sunni prisoners who were executed in Rajaee Shahr Prison in the city of Karaj on August 2, 2016 even though the prosecutor general and the Intelligence Ministry have made statements on the executions.
The International Campaign for Human Rights in Iran has confirmed the names of ten of the victims who were hung: Bahman Rahimi, Mokhtar Rahimi, Yavar Rahimi, Arash Sharifi, Kaveh Oveisi, Kaveh Sharifi, Ahmad Nasiri, Behrouz Shahnazari, Taleb Maleki and Shahram Ahmadi.
Some of the other victims, the names of whom have not been confirmed by the authorities but have been verified by Campaign sources include: Omid Mahmoudi, Mohammad Gharibi, Kayvan Momenifard, Varia Ghaderi, Hekmat Araghi, Hamzeh Araghi and Ali Araghi. 
Despite claims by Prosecutor General Mohammad Javad Montazeri that due process was carried out, family members of the victims and other sources close to the cases have asserted that many of the executed prisoners were blocked from using lawyers of their choice and were quickly prosecuted in secret trials based on charges brought by the security establishment and confessions obtained under torture and threats. 
The Islamic Republic has a long and documented history of forcing detainees to make false confessions.
The Prosecutor’s Office in Iran’s Kurdistan Province has meanwhile accused the victims of being members of the radical Sunni Islamic group “Towhid va Jihad” allegedly responsible for the “assassination and murder” of 21 people and for wounding 41 others. 
The Intelligence Ministry also announced that 102 alleged members and sympathizers of the group were arrested in armed confrontations that led to the deaths of a number of police officers and security agents.
Describing the experience of execution victim Shahram Ahmadi while he was in prison, a former Sunni prisoner told the Campaign in 2013: “He was told, ‘We will kill you like a dog, because you look like a dog…Just as we hung your brother, Ahmad Bahrami, we will kill you, too.’ My other friends, who were sick, started to cry when they saw Shahram. They are afraid to even ask for medical attention. We are suffocating here. It’s very hard for you to comprehend what I’m saying.”
Ahmadi was executed before his family, who were notified the day of the execution, could reach him. “They called us this morning (August 2) to go visit him in Tehran for the last time,” a member of the family told the Campaign. “We got on the road, but they called us on our way and told us not to go to prison, and to go to the morgue in Kahrizak (city) instead. We realized he must have been executed. They called again to say that we should go directly to Behesht-e Zahra Cemetery. They had executed him before we arrived. We were only able to get the body.”
Based on information gathered by the Campaign, there were 29 Sunni political prisoners on death row in Rajaee Shahr Prison prior to the August 2 mass execution: Kaveh Oveisi, Behrouz Shahnazari, Taleb Maleki, Shahram Ahmadi, Arash Sharifi, Varia Ghaderifard, Kayvan Momenifard, Barzan Nasrollahzadeh, Alam Barmashti, Pouria Mohammadi, Ahmad Nasiri, Edris Nemati, Farzad Honarjou, Seyyed Shahou Ebrahimi, Mohammad Yavar Rahimi, Bahman Rahimi, Mokhtar Rahimi, Mohammad Gharibi, Farshid Naseri, Mohammad Kayvan Karimi, Amjad Salehi, Omid Payvand, Ali Mojahedi, Hekmat Sharifi, Omar Abdollahi, Omid Mahmoudi, Abdolrahman Sanganim, and Seyyed Jamal Seyyed Mousavi.
Members of ethnic or religious minorities in Iran who engage in criticism of the government are singled out by the authorities for particularly harsh treatment, and there is a well-documented history of the Judiciary disproportionately meting out capital punishment to minority activists.

صد تن از ایرانیان خارج از کشور، از جمله برخی از چهره‌های شناخته شده مدنی، دانشگاهی و حقوق بشر در نامه ای به شورای حقوق بشر و دیوان بین المللی کیفری از آنها خواستند که قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ در جمهوری اسلامی ایران را به عنوان جنایت علیه بشریت به رسمیت بشناسید

In a letter to the United Nations Human Rights Council and the International Criminal Court, one hundred Iranians living outside Iran, including several prominent civil, academic, and human rights figures, have asked for the recognition of the Islamic Republic of Iran’s prison massacre of 1988 as a crime against humanity.


صد تن از ایرانیان خارج از کشور، از جمله برخی از چهره‌های شناخته شده مدنی، دانشگاهی و حقوق بشر در نامه ای به شورای حقوق بشر و دیوان بین المللی کیفری از آنها خواستند که قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ در جمهوری اسلامی ایران را به عنوان جنایت علیه بشریت به رسمیت بشناسید.
به گفته نویسندگان این نامه «تنها راه حقوقی برای گشایش پرونده ایران از سوی دیوان، درخواست رسمی شورای امنیت سازمان ملل است، هرچند مصلحت‌های سیاسی دولت‌های دارنده حق وتو، شورای امنیت را از این کار بازمی دارد.»
در این نامه آمده است: «ما، امضا کنندکان این بیانیه، قتل عام ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی ایران را یک مورد واضح و روشن از جنایت علیه بشریت میدانیم. ما از سازمان های حقوق بشر بین المللی و شورای حقوق بشر سازمان ملل درخواست میکنیم جمهوری اس می ایران را برای دشمنی سیستماتیک به حقوق مدنی و سیاسی شهروندان خود محکوم سازد.»
از جمله افرادی که این نامه را امضا کرده اند می‌توان به شیرینعبادی ( برنده جایزه نوبل )، هادی قائمی (فعال حقوق بشر) ، مهرانگیز کار( وکیل حقوق بشر و نویسنده )، اسفندیار منفردزاده ( آهنگساز)، ناصرپاکدامن (نویسنده)، نیره توحیدی( فعال مدنی و استاد دانشگاه)، و محسن یلفانی (نویسنده) امضا شده است .
این نامه چند هفته پس از انتشار نوار صوتی دیدار آیت الله منتظری در سال ۱۳۶۷ با گروهی که به نام «کمیته مرگ» مشهور هستند منتشر می شود. در این جلسه آیت الله منتظری اقدام این گروه در صدور احکام اعدام برای زندانیانی که در حال گذراندن احکام صادر شده توسط قوه قضاییه ایران در زندان های کشور بوده اند را «بزرگترین جرم و جنایت در جمهوری اسلامی» خوانده است. به دنبال انتشار این نوار صوتی، برخی از مسوولین و حتی حاضرین در این جلسه از جمله مصطفی پورمحمدی که هم اکنون وزیر دادگستری حسن روحانی است به دفاع از این اقدام پرداختند.
متن کامل این نامه و اسامی افراد امضا کننده در زیر آمده است:
***
جمهوری اسلامی ایران در طول ۳۷ سال، بیش از پانزده هزار زندانی سیاسی را اعدام کرده است. در سال ۱۳۶۷، به فرمان شخص آیت الله خمینی، انبوهی از زندانیان سیاسی اعدام شدند. بنا به گزارش عفوبین الملل، دست کم ۴۴۸۲ مرد و زن جوان در فاصله دوماه در آن سال «ناپدید» شدند. محکومیت بسیاری از اعدام شدگان به سرآمده بود و باید از زندان آزاد می شدند. جنازه اعدام شدگان در جاهایی بدون نشان به گور سپرده شد و خانواده‌های آنها هرگز از گور عزیزان شان آگاهی نیافتند. در سال ۲۰۱۲، یک دادگاه مردمی متشکل از قضات بین المللی سرشناس، سران حکومت ایران را در جنایت علیه بشریت مجرم شناخت. رهبران دینی – سیاسی ایران بیش از سی سال در برابر این جنایت سکوت کردند.
اینک، یک نوار صوتی از دیداری در مردادماه ۱۳۶۷ در دست است که درآن، آیت منتظری که در آن هنگام جانشین برگزیده ولی فقیه بود، به گروه روحانیانی که در این کشتار دست داشته‌اند می گوید: ” به من اجازه دهید صریح و بی پرده به شما بگویم: شما بزرگترین جرم و جنایت در جمهوری اسلامی را مرتکب شده اید – جرمی که همه ما در طول تاریخ محکوم خواهیم شد. ” سخنان منتظری به برکناری او از جانشینی از سوی آیت خمینی انجامید و راه را برای فراز خامنه ای به جانشینی خمینی بازکرد. منتظری در سال ۱۳۸۸ در گذشت و پسرش احمد، این نوار سی ساله را در تارنمای شخصی اش برملا کرد.
گزارش منتظری از این کشتار، سران جمهوری اسلامی و از جمله رئیس قوه قضاییه، صادق لاریجانی را وادار به اعتراف و توجیه اعدام ها کرد. نوار سخنان منتظری، همچنین نام مجریان این کشتار را در بردارد. در میان آنها از جمله به نام مصطفی پورمحمدی برمی خوریم که در آن زمان معاون وزیر اطلاعات بود و اینک وزیر دادگستری در کابینه اقای روحانی است. دیگری حسینعلی نیری، قاضی شرع آن زمان در زندان اوین و اینک معاون دیوان عالی کشور و رئیس دادگاه انتظامی قضات است. ابراهیم رئیسی که در آن زمان معاون دادستان تهران بود و اینک ریاست آستان قدس رضوی را در دست دارد.
اکنون که در آستانه سالگرد سی سالگی این کشتار هستیم، خانواده‌های اعدامیان همچنان چشم به راه عدالت‌اند. هرسال که برای درخواست حق طلبانه خود از حکومت گردهم می آیند، با رفتار سرکوب گرانه ماموران امنیتی روبرو می شوند. این نمونه ای از رفتاری است که جمهوری اسلامی را به انکار مشروعیت ICC یا دیوان بین المللی کیفری و نیز اعلامیه جهانی حقوق بشر کشانده است. یکی دیگر از دلایل سرپیچی جمهوری اسلامی در پیوستن به این دیوان، جرایم سنگین این دیوان برای قوانینی مانند سنگسار، شلاق زدن و بریدن اجزای بدن مجرمین و رفتار تبعیض گرایانه با اقلیت‌ها است. سران جمهوری اسلامی، در حالی که پذیرای کشتار جمعی مسلمانان به دست مسلمان اند، از داوری قضات غیر مسلمان برای مسلمانان برنمی تابند.
پس از سرکوب جنبش ۱۳۸۸ در واکنش به تقلب انتخاباتی، بیش از دویست حقوقدان ایرانی از دیوان بین المللی کیفری خواستند که به رفتار نیرهای امنیتی ایران رسیدگی کند. اگرچه درخواست کنندگان می‌دانستند که از نظر حقوقی، دست دیوان برای این رسیدگی بسته است، این خواست را برای آگاه ساختن جهانیان از تداوم رفتار سرکوب گرانه حکومت اسلامی علیه جامعه مدنی ایران در برابر دیوان نهادند. کانادا یگانه کشور جهان است که رسما ایران را به دلیل کشتار ۱۳۶۷ به جنایت علیه بشریت متهم ساخته است. تنها راه حقوقی برای گشایش پرونده ایران از سوی دیوان، درخواست رسمی شورای امنیت سازمان ملل است، هرچند مصلحت‌های سیاسی دولت‌های دارنده حق وتو، شورای امنیت را از این کار بازمی دارد.
ما، امضا کنندکان این بیانیه، قتل عام ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی ایران را یک مورد واضح و روشن از جنایت علیه بشریت میدانیم. ما از سازمان های حقوق بشر بین المللی و شورای حقوق بشر سازمان ملل درخواست می‌کنیم جمهوری اسلامی می ایران را برای دشمنی سیستماتیک به حقوق مدنی و سیاسی شهروندان خود محکوم سازد.